وای از دنیا که یار از یار می ترسد غنچه های تشنه از گار میــــــــــــــترسد عاشق از آوازه دیدار میـــــــــــــترسد پنجه ی خنیاگران از تار می ترسد شهسوار از جاده ی هموار می ترسد این طبیب از دیدن بیمار می ترسد ساز ها بشکست و درد شاعران از حد گذشت سالهای انتظار بر من و تو بد گذشت آشنا نا آشنا شد تا بلی گفتم بلا شد گریه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم سنگ سنگ کلبه ی ویرانه را بر سر زدم آب از آبی نجنبید خفته در خوابی نجنبید شهر خالی جاده خالی کوچه خالی خانه آموزش در دوران کرونا
تو تنها نموندی که حال دل بیقرارو بفهمی
وای از دنیا که یار از یار می ترسد
ترسد ,یار ,خالی ,ی ,نجنبید ,سنگ ,می ترسد ,از یار ,وای از ,یار از ,یار می
درباره این سایت